X
تبلیغات
رایتل
دیباچه - ادوارد دست قیچی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ادوارد دست قیچی

بعضی وقت‌ها آدم درمیان جمع باز هم تنهاست - اگر بقیه دوستش داشته باشند دیگر اسمش تنهایی نیست ، نوستالجیاست واندکی حالت مازوخیستی

 

وقتی داداشی گفت که قرارهمه با هم اینجا جمع بشیم هوار هوارتا خوشحال شدم .

 همه خواهر برادرای مهربون توی یک خونه دور هم جمعند .

 

اینجا خونه گرم ماست

 

خونه ای که درش به روی همه بازه وجمع گرم خانواده با آغوش باز ازمهمونا پذیرایی می کنن .

ادوارد مهربون با نونیم لیدی عزیز از همه زودتر اومدن و خونه رو آب و جارو کردن .

خوش آمد گویی هم به عهده خواهر بزرگه است .

منم که خواهر وسطیه ام اومدم کمک آباجی خانم .

ای بابا خواهر کوچولو پس کجاست ؟

((درسته که قراره عروسکاتو بذاری واسه ما ولی هنوز که نرفتی .منتظرن همه زود باش  بیا .))

 

حالا اگه خواهر کوچولو هم یک کم عجله کنه دیگه مشکلی نیست .

خونه شسته رفته ما در انتظار مهموناست .

 

قدمتون بر چشم

 

خوش آمدید

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1386ساعت12:32 ق.ظتوسط الهام | نظرات (5)

نظرات (5) نظرات (5)