X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت های ادواردی - لحظاتی که به اندازه زخمه ای عمق دارند - ادوارد دست قیچی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ادوارد دست قیچی

بعضی وقت‌ها آدم درمیان جمع باز هم تنهاست - اگر بقیه دوستش داشته باشند دیگر اسمش تنهایی نیست ، نوستالجیاست واندکی حالت مازوخیستی

کاش می شد بجای اینتر زدن های بی پایان / دل پسرکی که در پس افکار بی انتهایش به لذت گردهم آیی خواهرش می اندیشید ، با ایمیلی ناقابل خوش کرد / آن وقت آن پسرک با افکار اینفرارد مانندش ، از پس دیواری چندصد کیلومتری / با او خوش بود.

 

دیگر شرح لذت باهم بودن دیگران برای پسر ، در خونش آدرنالین ترشح نمی کند / من اینجا هستم با تخیلم که از برگ گل نازک تر است / تخیلی که فاصله را در هم می پیچد و از سوراخ کلید هر دری عبور می کند / اینک من / که دیگر دست نوشته های دیجیتالی نمی خواهد و حسرت مخاطبش سودی ندارد.

 

ای همیشه سبز روحت شاد / تو که هنوز زنده ای و نفس می کشی / نمیدانی صدای رقومی یک گیتار فرهنگ باخته با دل من چه می کند / روزگاری که صدای سحر انگیز و دلنواز مشاهیرش با اصوات دیجیتالی هم‌ آویز شده / آنجا که فروغ می گوید: ای یار ، چه ابر های سیاهی به انتظار میهمانی خورشید نشسته اند / و صدای ناله گیتاری آلکترونیک که اصالت زمان و مکان را در هم میشکند.

 

من و تنهاییم که به اندازه زخمه ای بر گیتار آلکترونیک و صدایی که از آن خارج می شود عمق دارد / چراغ قرمز است و من گریه می کنم / دخترکی با آدامسی به اندازه یک تکه پارچه در گوشه لپش به اشک های مرموز من خیره شده و با خود می گوید انگار مجنونی دلش هوای پیراهن های سفید آسایشگاه را کرده / چراغ قرمز است و صدای غم دار فروغ میگوید: می توان با هر فشار هرزه‌‌ی دستی بی سبب فریاد کرد و گفت: آه ، من  بسیار خوشبختم.

 

 

 

 

در تاثیر از فروغ

ارادتمند: ادوارد دست‌قیچی

 

+نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1386ساعت03:53 ب.ظتوسط Edward Scissorhands | نظرات (13)

نظرات (13) نظرات (13)