X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت های ادواردی - رب‌النوع شیشه مربا ها - ادوارد دست قیچی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ادوارد دست قیچی

بعضی وقت‌ها آدم درمیان جمع باز هم تنهاست - اگر بقیه دوستش داشته باشند دیگر اسمش تنهایی نیست ، نوستالجیاست واندکی حالت مازوخیستی

 

زمانی توی وادی عشق خودمو رب‌النوع می دونستم.

رب‌النوع، عاشق بودن رو از کسی یاد نگرفته بود / هم شاگرد مکتبی بود و هم استاد.

توی این سالها فقط عشق رو تو خودش جمع می کرد / مثه بچه‌گی هامون که قاصدک هارو می گرفتیم و تو شیشه های خالی مربا تلمبار می کردیم (تلمبار رو درست نوشتم؟).

رب‌النوع با خودش می‌گفت کسی آیا هست که لیاقت باز کردن در این شیشه مربا رو داشته باشه؟.

مدتی طول کشید تا یه حقیقتی رو قبول کرد / آخه غرور داشت / آخه رب‌النوع بود.

خودش رو به خریت می زد / با خودش می گفت این فقط یه حقیقت مجازیه / این یه پوستره که با فتوشاپ درستش کردند.

 

 

دیگه نمیشه از حقیقت فرار کرد / هی مرد، این شیشه مربا رو بشکن که تک تک قاصدک هاش، تو شهوت پرواز دارند می سوزند.

حقیقت اینه که تو یه پوستر نیستی / تو یه دشت سرتاسر پر از قاصدکی که رب‌النوع از وسعتت مسحور شده.

اعتراف می کنم که کسی عاشق تر از رب‌النوع نیز هست / بی شائبه / دیوانه وار / بی حد.

 

 

با چند روز تاخیر:

ای گرمای سینه ات، تبخیر کننده اشکهایم / همسرم روزت مبارک.

 

 

ارادتمند:ادوارد دست‌قیچی

+نوشته شده در سه‌شنبه 19 تیر‌ماه سال 1386ساعت03:02 ب.ظتوسط Edward Scissorhands | نظرات (31)

نظرات (31) نظرات (31)