X
تبلیغات
رایتل
احیا بی احیا ... باس بریم - ادوارد دست قیچی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ادوارد دست قیچی

بعضی وقت‌ها آدم درمیان جمع باز هم تنهاست - اگر بقیه دوستش داشته باشند دیگر اسمش تنهایی نیست ، نوستالجیاست واندکی حالت مازوخیستی

 

اوهوم

.
.
.
.

 


سکوت

 

.

.

 


دارم فکر می کنم

 

 

 


.


.
.

 

.

 

.

 

دعا میکنم ... حتما
دوستم دارم الی جان خواهری

راستی
دو سه روزه میخوام بگم هوای بابا رو داشته باش
جدی میگم
خیلی زیاد
رژیم غذاییتون رو تغیر بدید بخاطرش
نمک اصلا
چربی ابدا
شیرینی هرگز

آدم غذاش کم نمک باشه و بی ملاحت بهتر از اینه که سایه بابا بالاسرش نباشه.

پریروز شوهر خاله محترم سکته فرمودند و با سرعت به دیار باغی شتافتند.
شرور میدونی کی؟
بابای مهرداد
همون که گوش پاک کن و دماغ خوشگل ... آره

من و داداشش و مهرداد و بابای نیکی ها که شوهر خاله میشد دایی بابای نیکی ها
و مهری جون پشت درب اتاق احیا ایستاده بودیم و بابای نیکی ها رفته بود داخل
آدرنالین توی قلب تزریق کرده بودند
شک داده بودند
حتی اینقدر فشار روس سینش آورده بودند که جناق سینش شیکسته بود ولی قسمت این بود که از پیش ما بره
تلاش دکتر ها فایده نداشت.

حالم فوق الاده بده
وقتی پزشک از درب اتاق بیاد بیرون و بگه متاسفم و پسرش هاج و واج بمونه و فقط دستاش تکون بخوره
اینا صحنه هاییه که من دیدم
وقتی بری به خالت بگی که ...
آره دیگه دهنم سرویس شد
پیر شدم
منظور اینکه مواظب بابا باش.


خدا بیامرز به کله پاچه خیلی علاقه داشت
بهش میگفتی چند وقته نخوردی می گفت:
اووووو از جمعه تا حالا
حالا مثلا کی بود؟ ... مثلا شما فرض کن شنبه صبحه الان
فک ککککککن.

روحش شاد خدا بیامرزتش.


دوست داریم و برات دعا می کنیم الی جان.

 

ارادتمند: ادوارد دست‌قیچی

+نوشته شده در شنبه 2 تیر‌ماه سال 1386ساعت02:57 ب.ظتوسط Edward Scissorhands | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)